زبان اهالی آذربایجان در قبل از اسلام
علامه دهخدا قزوینی در مورد زبان آذربایجان در قبل از اسلام استناد به قول مستشرق شهیر آلمانی استاد مارکوات(DR.J.Marquart ) می کند و می نویسد:
دیگر اینکه مارکوات مستشرق شهیر آلمانی در کتاب ایرانشهر صفحه ۱۲۳ می گوید که اصل زبان حقیقی پهلوی عبارت بوده است از زبان آذربایجان که زبان کتبی اشکانیان بوده و چون مارکوات از فضلای مستشرق و از موثقین آنهاست و لابد بی ماخذ و بدون سخن نمی گوید و از آن طرف به شهادت عموم مولفین قدما از قبیل ابن المقفع (کتاب الفهرست صفحه ۱۳ ) و حمزه اصفهانی (معجم البلدان در فهلو) و خوارزمی (در مفاتیح صفحه ۱۱۶ و ۱۱۷ ) زبان اهل آذربایجان پهلوی بوده است. پس از مجموع شهادتات قریب به یقین بلکه یقین حاصل می شود که آذری یکی از نزدیکترین لهجه های متکثره زبان فارسی ( اگر نگوییم نزدیکترین همه آنها ) بوده است...
اوستا
سید احمد کسروی در مورد زبان آذربایجان در قبل از اسلام به کتاب مذهبی زرتشتیان « اوستا » اشاره کرده و چنین نوشته است:« درباره زبان آذربایجان نیز گذشته از چیزهای دیگر یک نمونه بسیار نیکی از زبان آنجا در آغاز تاریخ آنجا در دست است و آن اوستا می باشد. زیرا زرتشت را چنانچه نوشته اند برخاسته از آذربایجان بوده و از سوی زبان اوستا خود می رساند که در شمال سروده شده است » وی در جای دیگر رساله خود می نویسد:
...از این روست که ما میدانیم اوستا به زبان شمال است زیرا چون می سنجیم نشانه های شمالی در آن می بینیم. ار آن سوی همیشه زرتشت را از مردم شمال شمرده اند و بیشتر او را برخاسته از آذربایجان دانسته اند. از این روی می توان اوستا را نخستین نمونه از زبان آذربایجان پنداشت. باید بی گفتگو پذیرفت که نامهایی که بر روی رودها کوهها و آبادیها و مانند اینها گذارده شده از زبان مردمی است که نام ها را گزارده اند و اینها هرکدام معنایی در آن زبان داشته و همانا از روی آن معنا که نامش گردانیده اند.
آذربایجان
کسروی تحقیقاتی نیز در کلمه آذربایجان دارد که خلاصه ای از آن را اینجا نقل می کنیم:
این نام از زبان ایرانی آمده و خود دلیلی است که مردم دیرین آذربایجان جز از نژاد ایر( یا آر) نبوده اند. بعد کسروی شرحی در مورد آتورپات سرداری ایرانی که آذربایجان را از افتادن به دست یونانیان نگهداشت و از نام وی کلمه آذربایجان درست شده نوشته بعد اضافه می کند:اما معنی این نام چنانکه گفتیم آن از دو بهر پدید آمده: یکی « آتورپات » و دیگری « گان » . آتورپات خود از دو بهر پیدا شده یکی از « آتور» و دیگری از « پات » پس می باید گفت نام از سه بهر پدید آمده: ۱- آتور ۲- پات ۳- گان . ما هریک را جداگانه باز می نماییم:
1. آتور:این کلمه به معنی آتش و خود همانست که امروز « آذر» گفته می شود. باید دانست بسیاری از تاوهای زبان پهلوی در فارسی ذال گردیده و اینست که ذال در فارسی بسیار بوده تا پیش از زبان مغول آورده می شده لیکن سپس کم کم دال شده و جز در چند کلمه از آذر و گذشتن نمانده است.
2. پات:معنی درست این کلمه را نمی دانم...
3. گان:این کلمه در آخر نامهای آبادی بسیار آمده چنانکه در نامهای زنگان و ارزنگان و گرگان و بسیار مانند اینها و معنی آن نیز جا و سرزمین است...
بدین سان « آتورپاتگان » کنون « آذربایگان » یا « آذربایجان » گردیده و معنی آن نیز « سرزمین آتورپات » یا « آتورپاتی » است.
بعد از اسلام
در مورد پی بردن به ملیت و زبان اهالی آذربایجان در بعد از اسلام خوشبختانه مدارک و منابع زیادی در اختیار داریم.علما و دانشمندان و جغرافیدانان اسلامی در قرون مختلف به زبان و ملیت اهالی آذربایجان اشاره نموده و نوشتجاتی از آنان باقی مانده است که با مراجعه به آن مدارک موضوع روشن می گردد.
فتوح البلدان.مولف این کتاب بلاذری در باب فتح آذربایجان به وسیله اعراب می نویسد: « ....و فی کلام اهل آذربیجون... » چون در اینجا به ترکی و غیره اشاره نمی کند و زبان آذربایجانیان را « در کلام اهل آذربیجون » می نویسد بدون تردید مقصود از کلام آنها زبان آذری اشاره شده است.
البلدان.علامه دهخدا در مورد زبان و اهالی آذربایجان می نویسد:در کتاب البلدان ابن واضح الیعقوبی که در حدود ۲۷۵ هجری تالیف شده است در یک موردی اصطلاح « آذری » را بر خود اهالی آذربایجان اطلاق کرده است نه به زبان ایشان. مثل اینکه آذری را مولف ( البلدان ) نام تیره یا شعبه ای از عنصر ایرانی می دانسته است و عین عبارت او این است: « اهالی شهرهای آذربایجان و بوکات ان امتزاجی هستند از ایرانیهای آذری و جاودانی قدیم.. »
صوره الارض.ابن حوقل سیاح و جغرافیدان عرب که در سال ۳۳۱ هجری قمری برای سیاحت و تجارت و تحقیق در احوال ملل اسلامی از بغداد بیرون آمد در کتاب خود به نام صوره الارض در دوجا از زبان اهالی آذربایجان اسم برده در یک جا می نویسد: « زبان مردم آذربایجان و بیشتر از مردم ارمنیه فارسی است و عربی نیز میانشان رواج دارد و از بازرگانان و صاحبان املاک کمتر کسی است که به فارسی سخن می گوید و عربی را نفهمد و بدین زبان فصیح تکلم نکند.» و در جای دیگر می نویسد:
کوههای ارمنیه از سوی حارث و حویرت به کوههای اهر و ورزقان می پیوندد و از آنجا گذشته در شمال تفلیس می رسد و در آنجا کوه قبق ( قفقاز) که در مقابل سیاه کویه است بدان می پیوندد و این کوهی بس بزرگ است و گویند مردم آنجا به سیصد و اند تکلم می کنند و من این را نمی پذیرفتم تا آنکه کوه سبلان واقع در اردبیل را که قرای متعدد دارد دیدم که هر قریه ای به زبان خاص جز زبان فارسی و آذری سخن نمی گفتند.
مسعودی
یکی از دانشمندان و مورخان معروف اواخر قرن ۳ و اوایل قرن ۴ هجری قمری علی ابن حسین معروف به مسعودی در کتاب معروف خویش به نام البنیه و الاشراف در ذکر ولایات مختلف ایران مثل ماهات « عراقین » و آذربایجان و طبرستان و خراسان و سیستان و کرمان و خوزستان و مسقط و شابران و گرگان و فارس و غیره می گوید که زبان مردم این بلاد همه یکی است و فقط لغات آنها با یکدیگر فرق دارد.تمام این نقاط یک کشور بوده و یک پادشاه دارند و یک زبان که به نیم زبانهای مختلف در نقاط مختلف تقسیم می شده مثل پهلوی آذری و مانند اینها.
مقدسی
ابو عبدالله بشاری مقدسی یکی از جهانگردان و دانشمندان قرن چهارم هجری قمری در کتاب احسن التقاسیم کشور ایران را به هشت بخش تقسیم می کند که یکی از بخشها هم اذربایجان می باشد و می نویسد:« زبان مردم این هشت اقلیم اعجمی است جز آنکه برخی از آنها دری و برخی منغلقه هستند و همگی را فارسی نامند » این دانشمند وقتی از آذربایجان سخن می راند چنین می گوید:« زبانشان خوب نیست و در ارمنستان به ارمنی و در اران به ارانی سخن گویند فارسیشان را توان فهمید در پاره ای حرفها به زبان خراسانی ماننده و نزدیک است. »
یاقوت حموی
یاقوت حموی از ادبا و سیاحان اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری قمری در تالیف نفیس خویش به نام معجم الادبا به گفتگوی خطیب تبریزی با یکی از همشهریانش به زبان آذری در سر ابوالعلا معری اشاره می کند که خلاصه آن چنین است:
خطیب تبریزی که ۲ سال از همشهریانش کسی را ندیده بود در مسجدی که پای ابوالعلا معری نشسته بود یکی از تبریزیان که همسایه خطیب بوده وارد مسجد می شود که نماز بخواند.خطیب می گوید دو سال از همشهریان خود را ندیده ام حالا همسایه مان در تبریز برای نماز خواندن وارد مسجد گردیده.ابوالعلا درس را قطع کرده می گوید پاشو با وی حرف بزن خطیب جواب می دهد بماند تا بعد از خاتمه درس. ابوالعلا می گوید نه من منتظر تو خواهم ماند. خطیب می رود و با همسایهشان به لسان آذریه حرف می زند. پس از مراجعت استاد از خطیب تبریزی می پرسد به چه زبانی حرف می زدید؟ جواب می دهد به زبان اهل آذربایجان.ابوالعلا می گوید من زبان شما را نفهمیدم ولی آنچه را شما گفتید شنیدم و حفظ کردم و تمام حرفهای آنها را تکرار می کند خطیب می گوید همسایه من تعجب کرد از اینکه او چطور حرفی را نفهمیده حفظ کرده است.
از این نوشته یاقوت معلوم می شود در اوایل قرن هفتم هجری قمری زبان آذری در آذربایجان رایج بوده و مردم با آن زبان حرف می زده اند.
آذری وارانی
کسروی تبریزی پس از آوردن نوشته های مورخین در مورد زبان آذری از یاقوت حموی نیز مطلب زیر را نقل می کند که یاقوت در مورد زبان آذربایجان می نویسد:« نیم زبانی دارند که آذریه نامیده شود و کسی جز از خودشان نفهمد.»همچنین ادامه می دهد:
از این نوشته ها دانشمندان شناخته شده جغرافیا و تاریخ سده های پیشین تاریخ هجری آوردیم نیک روشن است که در آن زمانها زبان یا نیم زبانی که در آذربایجان سخن گفته می شد شاخه ای از فارسی بوده و آن آذری می نامیده اند ( چنانچه نیم زبانی را که در آران روان بود ارانی می خوانده اند ) و در آن زبانها سر نشانی از زبان ترکی در آذربایگان (همچنان در آران ) پدیدار نبوده است.که از
سرزمين آذربايجان
عباسقلي آقا باكيخانوفكه در سده 19 ميلادي ودر شهر باكو ميزيست، نشاني آذربايجان را به صراحت در جنوب رودخانه ارس داده و سرزميني را كه بعدها به اين نام خوانده شد،شيروان و اران خوانده است. از اين رو كتاب گلستان ارم را (تاريخ شيروان و دربند) ناميده و در ذكر حدود جغرافيايي آن نوشته است: «ولايت شيروان از طرف شرق به درياي خزر،از سمت جنوب غربي به رود كورا كه آن را از ولايتهاي مغان و ارمن فصل ميدهد، از جانب شمال غربي به رود قانق و به خط غير معين، از ناحيه ي ايلسو و پشته ي بلند قافقاس وسلسله جبالي كه ناحيه ي كوره و طبر سران را از مملكت قموق و قيطاق امتياز ميبخشد و از آن جا به مجراي رود درواق تا محل اتصال آن به درياي خزر محدود است - متنكتاب، صفحه 4» همچنين در صفحه 73 به صراحت تأكيد ميكند كه حدود شيروان تامرزهاي ارمنستان كنوني گسترش داشته و قره باغ نيز جزو خاك شيروان بوده است .
مولفان اسلامی بنای ساخت اردبیل در آذربایجان را به فیروز پادشاه ساسانی ( 459 تا 483 میلادی ) نسبت داده اند . این شهر به فرمان فیروز شاه بنا گشت . فردوسی بزرگ نیز بر این امر تاکید دارد :
یکی شارستان کرد پیروز رام خنیده بهر جای آرام وکام
دگر کرد بادان پیروز رام بفرمود کو را نهادند رام
که اکنونش خوانی همی اردبیل که قیصر بدو دارد از دادمیل
ولی اسعدی گرگانی در منظومه ویس و رامین بنای اردبیل را به پیش از ساسانی می رساند :
ز هر شهری سپه داری و شاهی ز هر مرزی پری رویی و ماهی
گزیده هر چه در ایران بزرگان از آذربایگان وز ری و گرگان
چو بهرام و رهام اردبیلی گشسب دیلمی شاهپور گیلی
منطقه آذربايجان بخشي از سرزمين ماد بزرگ بود. اين سرزمين از زمان يورش اسكندر مقدوني به نام آتورپاتگان معروف شده است. البته نام اين منطقه در كتاب بن دهش ( خلاصه اوستا ) ايـران ويچ ذكر گرديده است. در آن كتاب مي خوانيم. «ايـران ويچ ناحيت آذربايجان است. ايـران ويچ ( آذربايجان ) بهترين سرزمين آفريده شده است. زرتشت چون دين آورد، نخست در ايـران ويچ (آ ذربايجان ) فراز يشت، پرشيتوت و مديوما ( مديا – ماد ) از او پذيرفتند ايرانويچ يعني آذربايجان».(فرتيغ دادگي: بن دهش (خلاصله اوستا)، گزارنده: مهرداد بهار، صص، 28 و 152.)
علاوه بر ايـران ويچ كه براي آذربايجان اطلاق يافته، نام بامسماي آذرگشسب نيز به آذربايجان عنوان شده است كه بنا به خبر شاهنامه، دو آتشكدهي مقدس به نام آذرگشسب بود كه يكي در باكو و ديگري در شيزمراغه (تخت سليمان) واقع است. آتشكده آذرگشسب باكو، هم چنان پابرجاست و ظاهراً آن را بازسازي كرده اند. علياكبر دهخدا، در لغت نامه خود، ذيل لغت باكو، شرح مفصلي درباره اين آتشكده آورده است. ( علي اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 3، چاپ اول، انتشارات دانشگاه تهران، 1373، ذيل باكو)
پرفسور گيريشمن در کتاب ايران از آغاز تا ساسانيان نقشه کشورهاي شاهنشاهي اشکانیان و ساسانیان و هخامنشیان را به چاپ رسانده است و از آذربايجان به نام سرزمين آریایی ماد بزرگ نام برده است .
در شاهنامه فردوسي هم آمده كه در دوران كيانيان، آذربايجان را به نام آتشكده بزرگ و مقدس «آذرگشسب» ميخواندند. بر پايه سخن فردوسي، كيخسرو پيش از نشستن بر تخت شاهي، همراه با پدربزرگ خود كيكاوس به سوي خاك آذرگشسب (آذربايجان) روان ميشود تا در محراب، آغاز سلطنت خود را متبرك و از خداوند در اداره امور كشور ياري طلب نمايد.
از نامهاي ديگر آذربايجان «ماد خرد» بوده است. در دوران شاهنشاهي مادها و در آن روزگار، ايـران بزرگ را «ماد بزرگ» و آذربايجان را «ماد خرد» مي ناميدند. البته اين استان را به روزگار مادها، آتورپاتكان نيز ميگفتند. به نظر استرايو، جغرافي نگار معروف يوناني آذربايجان از نام سرداري به نام «آتورپات» اقتباس شده است. بدين ترتيب كه چون دوران پادشاهي هخامنشيان به پايان آمد، الكساندر ماكدوني به ايـران دست يافت، سرداري به نام «آتورپات» در آذربايجان برخاسته، آن سرزمين را، كه بخشي از خاك مادان و نام «ماد كوچك» معروف بود، از افتادن به دست يونانيان نگاه داشت و آن سرزمين به نام «آتورپاتكان» خوانده شد.( احمد كسروي، كاروند. به كوشش يحيي ذكاء، تهران، 1356، صص 313-314 )
ريشه نام «آتورپاتكان» از آتورپاتن، آتورپات، آذرپات يعني «آذر پاسدار» يا نگهبان آتش است و آتروپاتن لقب هر يك از ساتراپ ها (استانداران) هخامنشي در اين استان بوده است. چه آذربايجان جايگاه بزرگترين و مقدسترين آتش ايزد افروخته به نام «اذرگشسب» بود كه يكي در باكو و ديگري در شيزمراغه ( تخت سليمان امروزي) قرار داشت. دياكونف در وجه تسميه آذربايجان نوشته است: «اين نظر بسيار شايع است كه آتروپات «شخص» نيست و لقب كاهني است كه در ماد حكومت مي كرده است و اشتقاق اين كلمه «نگهبان آتش» چنين تعبيري را اجازه مي دهد». ( دياكونف، تـاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، بنياد ترجمه و نشر كتاب،1345، ص 780. )
البته برخي نيز معتقدند كه در دوران شاهنشاهي مادها و بعد از آن در دوران هخامنشيان تا زمان كوروش كبير، مغان علاوه بر سمت پاسداري از آتش مقدس، شغل استانداري آذربايجان را هم برعهده داشتند. اين لقب تا زمان حمله اسكندر لقب استانداران بود. اما آخرين ساتراپ (استاندار) هخامنشي براي جلوگيري از ورود يونانيان به سرزمين آتش مقدس و حفظ حرمت استان آذرگشسب خودر ا نه استاندار، بلكه پاسدار آتش مقدس يعني «آتروپاتن» خواند و از آن پس عنوان و لقب او «آتروپاتن» به صورت نام اين استان درآمد. به هر حال اكثر محققان آتروپادگان را به معناي نگهبان آتش ذكر كرده اند. اين نام تا پايان عصر ساساني در ايـران رايج بوده است. چنان كه يكي از موبدان مشهور «آذرباد ماراسپندان» يا «آذرباد مهراسپندان» نام داشته است. اين شخص وزير شاپور دوم، شاهنشاه ساساني و يكي از مفسران اوستا بود. نام اين موبد به صورت «آتربات مانسار اسپندان» نيز آمده است .( علي اكبر دهخدا، لغت نامه، جلد 1، انتشارات دانشگاه تهران، 1372، ذيل «آتروبات» )
در ادبيات دري، آتورپات به صورتهاي، آذرآبادگان، آذربايگان و آذربايجان آمده است. چنانكه فردوسي نيز «آذر آبادگان» به كار برده است:
به يك ماه در آذر آبادگان ببودند شاهان و آزادگان
وز آن جايگه لشكر اندر كشيد سوي آذر آبادگان بركشيد
در كتابهاي عربي نيز آذربايجان و آذربيجان به كار برده شده است. به هر حال اين كلمه، با اشكال مختلف و تصحيفات آن هر چه باشد، با توجه به دلايل عقلي و نقلي موجود، آن چه مسلم است ماخوذ از «آتورپات يا آتروپات» نام سردار ايراني و خشثرپاون (شهربان) زمان اسكندر، آذربايجانست و هر وجه يا مبدا و علتي كه براي پيدايش اين نام، كه اكثر مورخان و جغرافي نويسان قديم و معاصر نگاشته اند، قابل ترديد است. بدون شك اين نام ايراني است. زيرا در اوستا AterePata كه در لغت به معني نگهبان و پناهنده آتش است، نام يكي از پاكدينان ايـران باستان است و در پهلوي Aturpat آمده است.
علاوه بر اين، در ايـران باستان نام آذربد، آذرپاد و در پهلوي آتروپات (مارسپندان) از اسامي معمول و رايج بوده است. آتورپاتكان همان طور كه گفته شد، خود از سه كلمه تركيب يافته است. آتور يا آذر به معني آتش و پات يا پاي (پد) از مصدر پاييدن به معني نگهبان و نگهباني كردن و سرانجام «كان يا گان» كه پساوند مكان يا نسبت است با اين توضيح ابهامي در اين نام باقي نمي ماند و معناي آن «سرزمين يا شهر آذرباد» معناي درست تري است كه ميتوان بدان اطلاق نمود.